کردی یک زبان یا یک لهجه؟

         

زبان پدیده ای  و یا شاید هم گفت کشفی منحصر به فرد بشر است.زبان  بستری است که تصور

و معنی تازه ای از جهان برای انسان آفرید،واو را به درک معانی ارزشمندمفاهیم 

زندگی،عشق،زیبایی،آزادی و.... نائل کرد.                                                                

انسان به وسیله ی زبان بود که توانست به اعماق وجود دیگران نفوذ کند و دیگران بپیوندد و

نخستین اجتماعات بشری را شکل دهد.زبان انسان را قادر ساخت که تمایز و تفاوت را

احساس کند و توانست در سایه ی آن بنیان های پیشرفت و ترقی راپا یه ریزی کند.پس می

توان ادعا کرد زبان مهم ترین و بارزترین خصوصیت ذاتی انسان ووجه تمایز او با حیوانات

است. لذا در مورد اهمیت زبان می توان اظهار داشت که زبان، زندگی است و زندگی در زبان

معنا می یابد چنان که هایدگر هم معتقد است که زبان، خانه بودن است و همه چیز در آن

هستی و معنا پیدا می کند.زبان، مقام و نقش های ارزشمندی را در زندگی بشری ایفا نموده و

می نماید . یکی از مهم ترین نقش های زبان ، نقش ارتباطی آن است . به صورتی که به

وسیله زبان است که انسان با دیگران و دنیای پیرامونش ارتباط برقرار می کند و دنیای خود

را با دنیای دیگران پیوند می دهد و با کمک جستن از آن احساسات ، عواطف ، خواسته ها و

اندیشه و تفکرات خود را ابراز می دارد.

علاوه بر نقش ارتباطی، زبان در تفکر نیز نقش قابل توجهی دارد و از فاکتورهای موثر در

نحوه تفکر فرد است. بدین معنی که نحوه ادراک و توصیف فرد از جهان تحت تاثیر زبان او

شکل می گیرد. قدرت انتزاع و تخیل نیز به میزان رشد زبان فرد بستگی دارد. به عبارتی، هر

چه زبان فرد از رشد بیشتری برخوردار باشد تفکر انتزاعی او به مراتب بهتر است .

ویتگنشتاین زبان را به دو نوع زبان فردی و جمعی تقسیم می کند . او زبان فردی را ارتباط به

شیوه متمایز و متفاوت با نحوه ارتباط با دیگران ؛یعنی ارتباط با عمیق ترین لایه های ذهن

خود فرد تعریف می نماید که اشاره به همان نقشی است که زبان در تفکر دارد و زبان جمعی

را استفاده از زبان و واژه ها برای برقراری ارتباط با دیگران می پندارد که با نقش ارتباطی

زبان مطابقت دارد . عده ای از محققان نیز معتقدند که فرایند ادراک و زبان اموری وابسته به

یکدیگرند و بر همدیگر تاثیر دارند چنانچه نحوه ادراک و شناخت ما از جهان متاثر از زبانی

است که برای توصیف جهان به کار می گیریم .

درمبحث اهمیت نقش زبان در تفکر”هردر“ اندیشمند آلمانی معتقد است که زبان ، فقط ابزاری

برای اندیشه نیست بلکه قالبی است که اندیشه و تفکر در آن شکل می گیرد. عباس میلانی نیز

در تذکره الاولیاء و تجدد اظهار می دارد که عقل و زبانی سالم ملازم یکدیگرند . زبان نه صرفا

وسیله ای برای بیان تفکر ، بلکه بخشی از ذات خود تفکر است و معتقد است که زبان نارسا و

نا پخته حکایت از تفکر و اندیشه پریشان دارد .

 

 پیاژه روانشناس معروف  سویسی اعتقادش بر این است که زبان، مساعد کننده بسیار بزرگی

برای رشد ذهنی کودک و ارتباط تنگاتنگی با هم دارند به صورتی که رشد تفکر یک کودک در

رشد زبانی او بسیار مشهود است. با این وجود چنین اظهاراتی از سوی محققان در مورد زبان

و تفکر حاکی از اهمیتی است که زبان در پیشرفت و پیشبرد حیات بشری داشته و دارد .پس

می توان گفت که زبان راز پی بردن به اسرار هستی است . زبان دروازه ورود به افق زندگی

دیگران است . زبان است که به انسان قدرت تجسم اتوپیای جامعه بشری را عطا کرد ، در

سایه زبان بود که انسان توانست دستاوردهای عظیم علمی ،شاهکارهای ادبی و مکاتب 

فکری را بیافریند.آنچه در این میان حائز اهمیت است،  توجه به این مهم است آنچه که اشاره

شده نقش و جایگاه کلی و عام زبان در زندگی بشری است .زبان کردی مهم ترین شاخص

هویت ملی کردهاست. به زعم بسیاری از متفکران، این عامل در عصر جدید نیز نقش فعال

تری را نسبت به گذشته در انسجام ملی کردها ایفا خواهد کرد.

 اما سؤال اصلی این مقاله این است که :

زبان کردی در شمار زبان ها است یا نه؟

در این قسمت به وجوه تمایز زبان، لهجه و گویش می پردازیم. این امر از آنجا حائز اهمیت

است که از سویی برخی از مفسران و اساتید دانشگاه غیر متخصص در حوزة زبان شناسی،

کردی را در شمار زبان ها به حساب نیاورده و یا آن را بخشی از لهجه های ترکی، عربی،

فارسی دانسته اند. مثلاً «حمید رضا جلایی پور» به تبع «محمود افشار یزدی» کلماتی را در

زبان کردی ذکر کرده و معادل آنها را در فارسی آورده و نشان داده است که این دو یکی هستند .

لذا زبان و خط مستقلی به نام کردی وجود ندارد و صرفاً در عصر جدید ناسیونالیست های کرد آن

را علم کرده اند. از سوی دیگر در جوامع چند قومی و زبانی، زبان گروه قومی مسلط، باعث

ایجاد و تداوم نابرابری می شود. با توجه به این دو مسئله، به تمایز مفاهیم لهجه، زبان و گویش

اشاره می کنیم. زبان شناسان دو اصطلاح گویش و لهجه را گاه در مفهومی واحد و گاه در

مفاهیمی متفاوت به کار برده اند. در این بحث، اصطلاح گویش در مورد تفاوت های تلفظی،

دستوری و واژگانی گونه های زبانی و اصطلاح لهجه در مورد تفاوت های تلفظی آنها به کار

گرفته می شود. به این ترتیب هر زبانی ممکن است دارای گویش های مختلف و نیز لهجه های

گوناگون باشد. مثلاً زبان کردی، دارای گویش های کرمانجی شمال، میانه و جنوب است و

کرمانجی جنوب دارای لهجه های دشه، پاوه ای ، کلهر و ... است. در اینجا تذکر این نکته

ضروی است که برای تشخیص زبان و گویش از یکدیگر، به طور کلی از دو گروه معیارهای

زبانی و غیر زبانی (فرهنگی، جغرافیایی واجتماعی  ...) استفاده می شود.

 اما اشکال کار در آنجاست که این معیارها نه مطلق هستند و نه بر یکدیگر منطبق و در برخی

موارد حتی با یکدیگر در تضاد قرار می گیرند. مهم ترین و معمول ترین معیار زبان شناختی

برای تشخیص زبان از گویش، معیار فهم پذیری متقابل یا قابلیت فهم متقابل است. مطابق این

معیار، اگر گویندگان دو گونه زبانی (مثلاً کرمانجی میانه و جنوب)، بدون هیچ گونه آموزش

آگاهانه، بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، می توان آن دوگونه را گویش های یک زبان واحد

دانست، اما هر گاه تفهیم و تفاهم میان گویندگان آنها (فارسی، عربی، ترکی و ... با کردی)

امکان پذیر نباشد، باید آنها را دو زبان جداگانه محسوب کرد. مثلاً اگر یک فرد «مهابادی»،

«پاوه ای» و آمدی (دیار بکر) بدون هیچ گونه آموزش از قبل تعیین شده ای با هم ارتباط برقرار

کرده و بتوانند مفاهیم مورد نظر را انتقال دهند می توان گفت که هر کدام یک لهجه داشته و

زبان شان یکی است. و اگر یک فرد «ارومیه ای»، «کرمانشاهی» یا «سنندجی» (کرد) با یک

فرد «اصفهانی» یا «تهرانی» (فارس) ارتباط برقرار کرده و قادر به فهم مطالب نباشند، هر کدام

زبان جداگانه ای داشته، که در واقعیت همین طور است ،.  به غیر از معیار فهم پذیری متقابل،

ممکن است برای تعریف زبان و گویش و تشخیص آنها از یکدیگر، از معیارهای غیر زبانی

استفاده شود. این گونه معیارها ممکن است در شرایط معینی، معیار قابلیت فهم متقابل را تحت

الشعاع قرار دهند. زبان به عنوان یک پدیده اجتماعی با مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی 

ارتباط داشته و به همین جهت در تعریف و تشخیص زبان و گویش، معیارهای غیر زبانی نیز

دخالت می کنند. مرزهای کشورها، نگرش افراد نسبت به زبان ها و ارزش و اعتبار اجتماعی

زبان ها، از جمله معیارهای غیر زبانی مهمی هستند که می توانند در این زمینه مورد توجه

قرار گیرند. مرزهای کشورها که الزاماً با مرزهای زبانی منطبق نیستند، در بسیاری از موارد به

عنوان معیاری برای تشخیص و ضعیت یک گونه زبانی مطرح می شوند. در این قبیل موارد، به

اعتبار آنکه هر یک از گونه های زبانی مورد نظر، در داخل مرزهای یک کشور مستقل گفتگو

می شوند، آنها را زبان های جداگانه ای به شمار می آورند، اما همچنان که گفته شد، این معیار

همیشه با معیارهای زبان شناختی همخوانی ندارد. بنابراین ممکن است دوگونه زبانی، بر پایه

معیار مرزهای ممالک،، دو زبان متفاوت محسوب گردند ولی بر اساس معیار قابلیت فهم متقابل،

گویش های مختلف یک زبان واحد به شمار آیند. مثلاً با توجه به مرزهای سیاسی کشورها می

توان، زبان فارسی را در افغانستان و ایران دو زبان جداگانه به شمار آورد. لذا، معیار غیر

زبانی بیشتر ایدئولوژیک بوده و معیار قابلیت فهم متقابل از ارزش علمی و تحلیلی برخوردار

است. ما نیز به تبع معیار فهم پذیری متقابل، کردی را زبان و مستقل از زبان های دیگر به

حساب می آوریم. چامسکی ، مینورسکی، برویین سن، بدلیسی، کینان و ... نیز بر همین اساس

کردی را زبان می دانند نه لهجه یا گویش.